تبليغاتX
پيامبر مجازی







ميلياردها انسان، ميلياردها پيام

                                  تو كه تويی "مرتضی آشغال" هم حرف من رو نمی‌فهمه

 

در بهشت زهرا مشغول خواندن فاتحه بوديم كه دو عدد گنده لات در فاصله ده متري از ما با صداي بلند شروع به بحث فلسفی با هم كردند و چنان بر مواضع مستحكمشان پافشاري مي‌كردند كه آرامش خفتگان زير خاك و روي خاك را بر هم زدند. هر چقدر دقت كردم متوجه نشدم ريشه بحث جذابشان در كجاست. بعد از مدت كوتاهی بحثشان به بن بست رسيد و آن گنده لاتي كه گنده لات‌تر به نظر می‌رسيد براي اينكه بحث را به نفع خودش جمع‌بندي كرده باشد با لحن حق به جانبي گفت:

«تو كه تويي "مرتضی آشغال" هم حرف من رو نمي‌فهميد.»

بعد از آنكه بحثشان با اين جمله پرمحتوا پايان يافت و از آنجا رفتند، بر سر سنگ قبري رفتم كه آن بحث سنگين كنار آن شكل گرفته بود. نام نقش بسته بر سنگ قبر، مرتضي بود. بر روح شامخ "مرتضي آشغال" درود فرستادم و فهميدم وقتي "مرتضی آشغال" با آن همه مرتبه و درجه نمي‌توانسته زبان آنها را متوجه بشود من كی بودم كه به خودم اجازه داده بودم از بحث آنها سر در بياورم.

خلاصه پيام اينكه اگر هنگام بحث با يك گنده‌لات از حرفهايش سر در نياورديد و كم آورديد خودتان را زياد ناراحت نكنيد، چون گنده‌لات‌های بزرگی زير خاك خفته‌اند بدون اينكه كلامی از حرف همديگر را فهميده باشند.

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/09/15 ساعت 10:33

         گمراه نشويد

 

                  بيمارستان تخصصي صارم

تابلوي بالا مربوط به بيمارستاني مخصوص زنان در شهرك اكباتان است. بعد از تابلوي لبخند موناليزا اين پر رمز و رازترين تابلويي است كه تا كنوني ديده‌ام. براي فهميدن اين تابلو تسلط به سه زبان فارسي، انگليسي و عربي الزامي است. همانطور كه مي‌بينيد در متن فارسي اشاره‌اي به زنانه بودن بيمارستان نشده در عوض با استفاده از واژه هايي ويژه نظير "تخصصي" و "صارم" اين بيمارستان به صورت پنهاني بيمارستاني مخصوص مردان معرفي شده. براي درك بهتر اين موضوع لازم است بدانيد صارم واژه‌اي عربي به معناي "مرد دلير" است. با اين اطلاعات مي‌توانيد بفهميد كه اين تابلو براي آدم‌هاي مختلف حاوي پيام‌هاي متفاوتي است.

در نظر كساني كه فقط انگليسي مي‌دانند اين بيمارستان بيمارستاني عادي ويژه "زنان" محسوب مي‌شود.

در نظر كساني كه فارسي و عربي مي‌دانند اين بيمارستان بيمارستاني تخصصي مخصوص "مردان دلير" به شمار مي‌رود.

در نظر كساني كه فارسي، انگليسي و عربي را با هم مي‌دانند اين بيمارستان بيمارستاني تخصصي ويژه "زنان و مردان دلير" تلقي مي‌شود.

 در هر صورت نصب تابلويي نامفهوم بر بالاي بيمارستاني زنانه باعث گمراهي مردان دليري مي‌شود كه نياز به بيمارستاني تخصصي براي درمان دردهاي خود دارند. از اين رو بر هر مرد و زن دليري واجب است كه با ديدن هر تابلويي راه خود را كج نكنند تا به گمراهي و راه خطا كشيده نشوند.

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/07/20 ساعت 1:50

دستبند زندگی ببنديد

 

 حسام الدين نراقيدستبند زندگي- منبع: safzav.blogfa.com

كوله حسام هميشه پر از دستبند است. دستبندهايي پلاستيكي به رنگ‌هاي آبي، نارنجي،سفيد و زرد. حسام در هر جايي كه باشد دستبندها را تبليغ مي‌كند و آنها را مي‌فروشد. چه در مهماني باشد چه در خيابان، چه در دانشگاه باشد چه در محل كار. حسام يك دستبند فروش است اما شغل حسام دستبند فروشي نيست. حسام يك داوطلب است. داوطلب فروش دستبند. او دستبندها را داوطلبانه مي‌فروشد و از فروش آنها سودي نمي‌برد. يعني بابت وقت و انرژي كه صرف فروش دستبندها مي‌كند پولي عايدش نمي‌شود. او دستبندها را به نفع يك خيريه مي‌فروشد. خيريه از فروش دستبتندها خير مي‌بيند. او بيش از دو سال است كه دستبند مي‌فروشد و تا به حال بيش از دو هزار دستبند به نفع خيريه‌اي در تهران فروخته است.

رنگ هر دستبند نماد يك رفتار اجتماعي و خريداران دستبند حاميان آن رفتار اجتماعي هستند. آبي نماد مبارزه با اعتياد، زرد نماد حمايت از بيماران مبتلا به سرطان، سفيد نماد حمايت از مدرسه‌سازي و نارنجي نماد حمايت از حقوق كودكان است. رنگ‌هاي دستبندها در همه جاي دنيا يك معني مي‌دهد و كساني كه اين دستبندها را به دور دست خود بسته‌اند با زبان رنگ‌ها پيام خود را به جامعه منتقل مي‌كنند و دغدغه ذهني خود را با ديگران به اشتراك مي‌گذارند.

اگرچه تا كنون علاقه‌اي به بستن دستبند نداشته‌ام و دستبندي از حسام نخريده‌ام اما از ديدن تلاش حسام براي فروش دستبندها و علاقه‌ و پيگيري او به وجد مي‌آيم و دوست دارم از كار او حمايت كنم. پس اگر حسام را درجايي ديديد از او دستبند بخواهيد حتما او دستبندي در كوله‌اش خواهد داشت تا شما را در كاري خير و كنشي اجتماعي شريك كند.      

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/06/31 ساعت 2:20

دوغ گران است

 

نوشابه خواران فوتباليست

نوشابه به دست در خيابان نيلوفر رديف نشسته بودند و كوكاي سياه رنگ را سر مي‌كشيدند. فوتباليست بودند اما نه از نوع چمني بلكه از نوع خياباني. باعث شدند خاطره فوتبال دوران كودكي در من زنده شود و ياد زانوهاي پاره و آرنج زخمي شده بر اثر ساييده شدن بر روي آسفالت داغ بيفتم. نقطه اشتراك آنها با كودكي از دست رفته‌ام باعث شد تا گفت و گوي كوتاهي درباره مسائل فوتبال خياباني مثل نوسانات قيمت توپ پلاستيكي، روش‌هاي بيرون آوردن توپ از زير پل‌هاي روي جوب و زير ماشين‌‌ها، نحوه دولايه كردن توپ پلاستيكي و روش‌هاي مقابله با همسايگان ضدفوتبال داشته باشم. در انتها به عنوان كسي كه چهارتا زانو بيشتر پاره كرده و پا يه سن گذاشته بود شروع به نصيحت كردم و در انتها گفتم بدانيد و آگاه باشيد كه نوشابه به بدن شما آسيب مي‌رساند و باعث مي‌شود سلامتي شما به خطر بيفتد بنابراين بهتر است از اين به بعد پس از بازي به جاي نوشابه، دوغ بخوريد. بعد از سخنراني من بچه‌ها باقيمانده نوشابه‌شان را سركشيدند و در كمال تعجب نه تنها مخالفتي با پيشنهاد من نكردند بلكه گفتند كه ما دوغ را بيشتر از نوشابه دوست داريم اما دوغ گران است و قيمت آن 3 برابر قيمت نوشابه است، به همين خاطر ما نمي‌توانيم به جاي نوشابه دوغ بخوريم. اگر مي‌شود شما همينجا بايستيد و بعد از نيمه دوم بازي براي ما و دوستانمان دوغ بخريد. من كه از نصيحتم كاملا پشيمان شده بودم و عجله داشتم گفتم يك نكته را يادم رفت كه در صحبت‌هاي قبلي بگويم و آن اينست كه مخلوط شدن دوغ و نوشابه ضررهايش از خوردن نوشابه بيشتر است و در ضمن يكي از مضرات دوغ خاصيت خوآب آوري آن و پايين آوردن سطح هوشياري شما است و كفيت بازي شما را خراب مي‌كند پس فعلا به همان نوشابه‌خواري ادامه دهيد تا فصل فوتبال تمام شود بعد از آن اگر همديگر را ديديم حتما براي شما دوغ خواهم خريد.

خلاصه پيام اينكه اگر احساس كرديد كه بايد جمعي را نصيحت كنيد ابتدا ببينيد هزينه نصيحت‌تان چقدر مي‌شود بعد اگر به صرفه بود شروع به نصيحت بكنيد تا در مخمصه خودساخته گير نيفيتد. شايد كه دوغ گران باشد.

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/06/08 ساعت 0:30

         از سرنگ مشترك استفاده كنيد.

 

           تزريق با سرنگ مشترك- تير 1387 تزريق با سرنگ مشترك- تير 1387

دختران و پسران جوان در طول تاريخ شيوه‌هاي مختلف ولي پرخطري را براي اثبات عشقشان به همديگر به كار مي‌برده‌اند.

در زمان آدم و حوا از ميوه درخت ممنوعه مي‌خوردند ولي چون ميوه‌ها مورد تاييد خدا نبود،‌ خداوند به صورت مستقيم مجازاتشان را اعمال و آنها را به يكي از سيارات دور تبعيد مي‌كرد.

در عصر شكار به صورت مشترك به شكار مي رفتند اما چون حواسشان به شكار نبود، در نهايت خود طعمه شكار مي‌شدند.

در عصر جنگل نشيني بعد از پيدا كردن كندوي عسل، انگشت در عسل مي‌زدند و در دهان هم فرو مي‌كردند اما چون انگشتانشان را بيش از حد در حلق هم فرو مي‌كردند موجب خفگي هم مي‌شدند.

بعد از اختراع تير و كمان شوخي شوخي به قلب هم تير مي‌انداختند و بعد از آن جدي جدي مي‌مردند.

بعد از اختراع خط، به هم نامه‌هاي عاشقانه مي‌نوشتند اما نامه‌ها به دست والدين مي‌رسيد و آنها هم چون غيرت داشتند بچه‌هايشان را با چاقو و شمشير از پاي در مي‌آوردند.

بعد از اختراع نوشابه و ني، يك نوشابه را با دو ني مشترك  و گاهي اوقات دو نوشابه را با يك ني مشترك مي‌خوردند اما به خاطر غيربهداشتي بودن اين كار انواع ميكروب‌ها از اين طريق منتقل مي‌شد و آنها را راهي بيمارستان مي‌كرد.

بعد از اختراع تلفن آنقدر تلفني حرف مي‌زدند تا يكي از دو طرف بر اثر اختلال شنوايي و خشكي دهان از پاي در مي‌آمد.

بعد از رواج سيگارهاي لايت به صورت مشترك به سيگار پك مي‌زدند و توليد دود مي‌كردند و چون اعتياد از همان سيگار اول شروع مي‌شود حداقل يكي از آنها معتاد و زندگي مشترك غيرممكن مي‌شد. 

بعد از اختراع سرنگ يكي از جديدترين و بي‌خطرترين شيوه‌ها براي اثبات عشق به وجود آمد. در تصاوير بالا و پايين مي‌توانيد يكي از نمونه‌هاي مدرن اثبات عشق توسط سرنگ را ببينيد. اين دختر و پسر جوان بعد از تلاش‌هاي فراوان براي پيدا كردن رگ همديگر موفق شدند توسط سرنگ مشترك مواد مورد علاقه خود را به همديگر تزريق و پيوندشان را محكمتر كنند. يكي از نكات مثبت اين شيوه انتقال ويروس‌هاي ايدز و هپاتيت بي و سي است كه باعث مي‌شود در آينده اشتراك خوني و ذهني بيشتري با همديگر داشته و عمق بيشتري به زندگيشان ببخشند.

خلاصه پيام اينكه اگر قصد داريد پيوند‌هاي عاشقانه‌تان را محكمتر كنيد،‌اگر مي‌خواهيد به زندگيتان عمق ببخشيد و به صورت واقعي عشقتان را به همديگر اثبات كنيد، روش‌هاي سنتي و پرخطر را كنار بگذاريد و از سرنگ مشترك براي تداوم عشقتان استفاده كنيد تا يك عمر زندگيتان بيمه شود.

 

                      دختر و پسر در حال تزريق با سرنگ مشترك- تير 1387

                  دختر و پسر در حال تزريق يكي از پارك‌هاي تهران- تير 1387

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/05/09 ساعت 23:24

             اگزوز شیپوری ببندید

 

              اگزوز شيپوري

 

وقتي كه مدتهاست چيزي در شهر چشمانت را به درخشش وانداشته است. وقتي كه مدتهاست پرزيدنت محبوبت غزلسرايي نكرده و تو را در كماي كلماتش فرو نبرده است. وقتي كه چشمه خلاقيت اطرافيانت بر اثر گرم شدن كره زمين و خشكسالي خشكيده است و تو را هم تشنه لب گذاشته‌اند. وقتي كه خودروهاي ال 90 با باسن‌هاي بزرگشان بي هيچ جذابيتي جلوي تو رژه مي‌روند و امنيت رواني تو را خدشه دار مي‌كنند. در اين حال در يك شب معمولي و تكراري زيباترين و جوادترين پيكاني كه در عمرتان ديده‌ايد جلوي چشمانتان سبز مي‌شود تا با يكي ديگر از چشمه‌هاي هنري كه فقط نزد ايرانيان است و بس شگفت زده شويد. پيكاني با اگزوز شیپوری و رنگ‌آميزي شده، چرخ‌هاي تزيين شده با كاغذهاي فسفري و گل‌هاي نقش بسته بر روي كاپوت و سقف و بدنه. اين پيكان در شب همچون ستاره‌اي در دل كوير مي‌درخشد و به تو چشمك مي‌زند. هرچه منتظر ماندم تا شايد خالق اين هنر پست مدرن را ببينيم و با او گفت و گويي كنم خبري از او نشد. روز بعد صبح زود از خانه بيرون زدم و راهم را كج كردم تا در روز روشن اين ماشين را ببينم و از زواياي مختلف از آن عكس بگيرم و شايد نشاني از صاحب پيكان بيابم ولي باز هم انتظارم بي‌ثمر ماند. به همين خاطر از اين طريق پيام  صميمانه‌ام را به صاحب اين پيكان به خاطر شگفت زده كردن من در اين روزهاي بي‌حاصل مي‌فرستم. عمرش دراز و راهش پر روهرو باد.  

 

       پيكان هنري

       پيكان هنري

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/04/27 ساعت 1:2

ایمان بیاورید

 

Long

بعد از صدور پیام قبلی متوجه شدم پيروان گمنامي از سراسر گيتي در قالب ايده‌هاي نوآورانه و شكوفاشده استفاده از لنگ را در دستور كار خود قرار داده‌اند و در كمتر از يك هفته از دريافت پيام از لنگ به عنوان لباس و حجاب برتر استفاده كرده و به تبليغ آن پرداخته‌اند.

اگرچه منظور من از لنگ در پيام قبل دستمال يزدي بود و استفاده از آن را به جاي دستمال كاغذي توصيه كرده بودم ولي چون پيروان اديان در همه جاي دنيا تندروي مي‌كنند پيروان من هم همانگونه كه درعكس‌ها مي‌بينيد بعد از شنيدن پيام دست از پا گم كرده و از خود تندروي نشان داده و لنگ حمام را به عنوان پوشش خود برگزيده‌اند. همينجا از اين پيروان سپاسگزاري نموده و توصيه مي‌كنم كه از تندروي در اجراي پيام‌ها خودداري كرده تا از انحراف و بدعت در آنها جلوگيري شود.

در عكس‌ها اگر يك مقداري بدحجابي مشاهده مي‌كنيد ايراد از من است كه هنوز احكام حجاب را صادر نكرده‌ام. به زودي در اين راستا پيام‌ها و فرمان‌هايي را ابلاغ خواهم كرد. تا آن زمان هرگونه كه مايل بوديد مي‌توانيد حجاب داشته باشيد يا نداشته باشيد. سعي مي‌كنم احكام حجاب را بنا به سردي و گرمي هوا تنظيم و صادر كنم تا پيروان دچار گرمازدگي يا سرماخوردگي نشوند تا در اين دنيا شرمنده آنها نشوم.

خلاصه پيام اينكه فكر نمي‌كردم كه ضريب نفوذ پيام‌هايم در قلوب مردم دنيا اين مقدار زياد باشد ولي بعد از مشاهده اين عكس‌ها يواش يواش قصد دارم به خودم ايمان بياورم اگر شما هم دوست داشتيد ايمان بياوريد ولي تندروي نكنيد.

 

        Long-Behnod

 Long-Behnod

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/02/27 ساعت 23:53

لُنگ بيندازيد

 

پيرمرد لنگ فروش- خيابان نوبخت

با لنگ‌هايي بر دوش خيابان نوبخت را بالا و پايين مي‌رود. بعد از چند گامي كه آرام آرام بر مي‌دارد مي‌ايستد و منتظر مي‌ماند تا دستي از ماشيني بيرون بيايد و لنگي بخرد. پيرمرد آنقدر لنگ بر دوشش مي‌گذارد كه شانه‌هايش در زير آنها خم مي‌شود و چهره‌اش در ميان آنها گم مي‌شود. تلاش زيادي براي فروش‌آنها نمي‌كند گويا به روزي روزانه‌اش قانع است و شايد هم مي‌داند كه عمر لنگ‌ها به سر آمده و دستمال‌هاي كاغذي و يكبار مصرف، ارزان و راحت در هر جايي يافت مي‌شود. هر بار كه او را مي‌ديدم دوست داشتم ببينم در روز چند عدد لنگ (دستمال يزدي) مي‌فروشد. در نتيجه روزي به سراغش رفتم و به عنوان خريدار قيمت‌ها را پرسيدم. لنگ‌ها بنا به اندازه و جنسشان كه از نخ يا پلاستيك باشد از 1000 تا 3500 تومان قيمت داشت. لنگي 2000 توماني خريدم و فهميدم روزي پنج شش لنگ بيشتر نمي‌فروشد. علاقه چنداني به صحبت كردن نداشت و تعدادي از سوال‌هايم بي‌جواب‌ ماند و در نهايت عكسي و بدرودي.

هميشه با ديدن لنگ‌هاي قرمز به ياد دکتر معطری و دكتر كهرم مي‌افتم. تا جايي كه يادم مي‌آيد آنها هميشه در جيبشان لنگ داشتند و در زمانه‌اي كه آدم‌ها به بهانه‌هاي مختلف مشغول قتل عام دستمال‌هاي كاغذي هستند با دستمال‌ يزدي عرق از پيشاني مي‌چيدند و دست و صورتشان را با لنگ خشك مي‌كردند. نمي‌دانم دكتر معطري هنوز هم در بوستون از لنگ استفاده مي‌كند يا نه ولي مي‌دانم كه دكتر كهرم همچنان از لنگ به عنوان يك نماد جدايي ناپذير براي تبليغ بر ضد دستمال‌هاي كاغذي بهره مي‌برد.

گاهي اوقات استفاده از نمادها و كارهاي كوچك تاثيرشان از بسياري از ادعاهاي بزرگ بيشتر است. كارهايي ساده كه ادعاهاي بزرگ را باورپذير مي‌كند و تاثير ماندگارتري بر محيط و انسان‌هاي پيرامون مي‌گذارد.

خلاصه پيام اينكه اگر پيرمردي را ديديد كه شانه‌هايش بر زير لنگ‌هاي قرمز رنگ خم شده بود براي برداشتن باري از دوشش لنگي بخريد و اگر رويتان نمي‌شود از لنگ يا دستمال‌هاي پارچه‌اي استفاده كنيد قبل از استفاده از دستمال‌هاي كاغذي اندكي صبر كنيد و به درختي كهنسال و شكوهمند بينديشيد كه تبديل به دستمالي كاغذي مي‌شود تا در ثانيه‌اي در دستان شما نابود شود.

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/02/22 ساعت 1:23

نازی نازی امشب دلم مست تو است

 

هفته پيش طي توفيقي اجباري براي كاري به حوالي ترمينال جنوب رفته بودم. در خياباني نزديك ايستگاه مترو دستفروشان كالاهايي را بساط كرده بودند كه فكر مي‌كردم دورانشان ساليان زيادي است كه به سر آمده. از عكسهاي قديمي و سياه و سفيد فردين و داريوش و راج كاپور گرفته تا فيلم‌هاي فارسي و هندي نظير صمد و سلطان قلب‌ها و شعله. در كنار دستفروشان هم مغازه‌هاي صوتي، صداهاي سركوب شده خواننده‌هاي زيرزميني را از اكوهايشان براي گوش عابران پخش مي‌كردند. در آن فضا و مكان احساس ‌‌كردم 20 سالي به گذشته برگشته‌ام در نتيجه تصميم گرفتم از آنجا بدون محصول و دستاورد برنگردم و از آن دنيا به دنياي خود چيزي به يادگار ببرم. در بين عكس‌ها و فيلم‌ها چيز به درد بخوري نديدم اما در بين صداهاي مدهوش كننده‌اي كه مي‌شنيدم تنها يك موزيك بود كه گوشم احساس كرد ريتم بهتري دارد و شكوفانه‌تر و نوآورانه‌تر است. در نهايت مغزم فرمان داد براي حمايت از خواننده‌هايي كه در زير زمين با شرايط سخت همچون كارگران معدن مشغول توليد و استخراج مواد صوتي هستند آن را بخرم. فروشنده گفت بدان و آگاه باش كه با اين موزيك خيلي حال خواهي كرد و خواننده اين موزيك سامان شاكري است كه خيلي فروش دارد. بعد بابت يك سي دي بي نام و نشان هزار تومان از من گرفت. من كه از خريدن موسيقي مبتذل، مستهجن و زيرزميني آن هم از نزديكي ترمينال جنوب پيش خودم شرمنده و دچار وجدان درد شديدي شده بودم سريعا محل وقوع جرم را ترك كردم و به خانه برگشتم. شب وقتي به سراغ سي دي رفتم ديدم كه بيش از 150 موسيقي از 10 خواننده گمنام هنرشان در اين سي دي عرضه شده است. باز هم توفيق اجباري پيش آمد كه نيم ساعتي در محضر صداهاي سركوب شده به دنبال آهنگ مورد نظر بگردم اما هرچه گشتم اثري از آثار موزيكي كه بابتش پول داده بودم، نيافتم. وقتي از كلاهي كه سرم رفته بود آگاه شدم اصلا ناراحت نشدم و به خودم گفتم حقته و در گوگل آهنگ را جستجو و دانلود كردم. آنگاه فهميدم اين موزيك را فردي به نام سعيد آسايش خوانده است نه سامان شاكري. از اينكه حقيقت را كشف كرده‌ بودم خوشحال شدم اما اين حقيقت زياد حقيقي نبود چون وقتي صبح سوار تاكسي شدم همان موزيك داشت پخش مي‌شد و همان خواننده داشت مي‌گفت امشب دلم دوباره هواي لباتو داره به باد مي‌گم دوباره بوي تنتو بياره. نازي نازي ناز گل من. عشقه تو حالا تو دل من. من كه از اين رويداد همزمان دچار سرگيجه شده بودم از راننده‌ كه هم سن و سال خودم بود پرسيدم ببخشيد مي‌دونيد اين آهنگ را چه كسي خوانده؟ راننده گفت: تازه اين آهنگ را شنيدي؟ گفتم: بله همين ديروز بود. گفت: بدان و آگاه باش كه از دنيا خيلي عقبي و نيم عمرت بر فناست كه اين آهنگ را تا به حال گوش نداده‌اي. اين آهنگ را وحيد سعيدي حدود يك سال پيش خوانده است.

من كه تمام عمر خودم را بر فنا مي‌ديدم و داشتم از تعجب شاخ در مي‌آوردم فقط سكوت كردم و نفهميدم بالاخره اين آهنگ چند تا شوهر دارد كه اين همه خواننده با يك ريتم و يك مدل آن را خوانده‌اند.

خلاصه پيام اينكه آهنگ را از انتهاي پيام دانلود كنيد و بشنويد شايد هوس كرديد آن را بازخوانی کنید و شايد هم خواننده‌اش خودتان بوده‌ايد و خبر نداشته‌ايد.

 

                                                      دانلود کنید

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/01/30 ساعت 18:17

كمربندها را باز كنيد

درب ماشينش به زور هم بسته نمي‌شد و بايد با يك دست درب را نگه مي‌داشتي تا به بيرون پرت نشوي اما پيرمرد اصرار داشت كه درب را تازه رگلاژ كرده است و بايد آن را به آرامي بست. حدود 70 سال سن داشت اما ماشينش 30 سالي از خودش جوانتر بود. من طبق عادت هنگام نشستن روي صندلي در تلاشي بيهوده سعي در بستن كمربند ايمني در پيكاني داشتم كه هيچ يك از اجزايش نشاني از ايمني نداشت. (قبل از هرچيز بگويم فقط نيمي از تلاشهاي من در بستن كمربند در ماشين مسافركش‌ها به نتيجه مي‌رسد ولي نكته جالب و سرگرم‌كننده‌اش نطق‌هاي فلسفي است كه مسافركش‌ها در اين باره مي‌كنند.)

وقتي داشتم بندي را كه پيرمرد به عنوان كمربند ايمني كار گذاشته بود دور خود مي‌بستم پيرمرد فرياد برآورد پسرجان نبند چرا مي‌خواهي ببندي؟ من كه برق از سه فازم پريده بود گفتم: پدرجان كار از محكم‌ كاري عيب نمي‌كند. پيرمرد با لهجه با مزه‌اش گفت: پسرجان خداوند انسان را آزاد آفريده و بايد آزاد زندگي كنيم. چرا بايد با كمربند دست و پاي خود را ببنديم و آزادي خدادادي را از بين ببريم. اينها به همه جايمان كمربند بسته‌اند. وقتي بچه بوديم پدرمان با كمربند به جانمان مي‌افتاد، وقتي بزرگتر شديم تنبان گشادي را به زور پايمان ‌كردند و با كمربند به دور كمرمان سفتش ‌كردند تا نكند يكدفعه تنبان از  پايمان در برورد و بي‌آبرو شويم. حالا هم كه به اين سن و سال رسيده‌ايم دولت دست از سرمان بر نمي‌دارد و مي‌خواهد با كمربند ايمني جانمان را بگيرد و اسيرمان كند. خودم شنيده‌ام كه بعضي از آدمها هنگام تصادف در پشت اين كمربندها گير افتاده‌اند و مرده‌اند.

من كه تازه متوجه شده بودم يك عمر در غفلت به دور خود كمربند بسته‌ام و آزادي‌هاي اساسي‌ام را محدود كرده‌ام به پيرمرد گفتم در ماشين‌هاي پيشرفته وسيله‌اي به نام كيسه هوا كار گذاشته‌اند نظرت در مورد آنها چيست؟ گفت تا به حال نديده‌ام و نشنيده‌ام ولي مطمئن هستم كه آنها را هم گذاشته‌اند تا انسان‌ها را خفه كنند تا هنگام تصادف راحت‌تر بميرند.

پيام پيرمرد مسافربر داراي چند نكته استراتژيك پنهان و آشكار است كه بايد به آنها توجه شود:

1-       كمربند ايمني، كيسه هوا و ترمز ABS جزو نشانه‌ها و ابزارهاي فرهنگ مبتذل و ديكتاتورپرور كشورهاي غربي است كه مي‌خواهند كشور آزادي مثل ما را با كمربند ايمني به بند كشند، صداي آزاديخواهانه ما را با كيسه هوا خفه كنند و با ترمز ABS جلوي پيشرفت و شتاب سريع  ما را در توليد اين همه شهيد و جانباز در جاده‌ها بگيرند تا نگذارند از اين طريق به حقوق مسلم و غيرمسلم خود دست پيدا كنيم.

2-       بايد در شاخصه‌هاي آزاديخواهانه‌ خود تجديدنظر و هر نوع كمربند از هر جنس و ماركي را به عنوان سمبل ضد آزاديخواهي نابود كنيم و روز بدون كمربند را در تقويم‌ها بگنجانيم تا روز رهايي از كمربندها فرا برسد تا نوادگان ما مثل ما بوي خوش آزادي را استشمام كنند.

3-       نبستن كمربند ريشه در دوران كودكي و آموزش‌هاي ما دارد اگر مي‌خواهيد فرزندانتان آزاديخواه بار بيايند و در بزرگسالي زير يوغ كمربند ايمني نروند آنها را روزي چند نوبت با كمربند تنبانتان سياه كنيد. اين عمل هم باعث فعاليت بدني شما و جگرگوشه‌تان مي‌شود و هم كودكانتان از نظر رواني كمربند زده مي‌شوند و تا آخر عمر زير بار هيچ كمربندي نخواهند رفت و آزاد خواهند زيست و آزاده خواهند مرد.

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/01/19 ساعت 1:20