تبليغاتX
پيامبر مجازی







ميلياردها انسان، ميلياردها پيام

                                                      نسيم بخوانيد

                                   ماهنامه نسيم هراز

دو سال است که ماهنامه نسيم را از اولین شماره تولدش خريده‌ام، خوانده‌ام و لذت برده‌ام. نسيم محصول خزان مطبوعات اصلاح طلب است. آنگاه كه راه سياست بسته شد تا روزنامه نگاران مجبور ‌شوند از بادی سياست به بادی اجتماع كوچ كنند. نسيم نشريه‌اي خواندني و پرمغز است كه توسط روزنامه‌نگاراني باتجربه و حرفه‌اي منتشر مي‌شود. سوژه‌هايي كه نسيم به آنها مي‌پردازد بكر و خلاقانه است گويي كه نويسيندگان آن نبض جامعه را در دست دارند و مي‌دانند از چه گويند و چگونه بگويند.

در یک دهه اخیر نشريه‌اي نبوده است كه آن را به صورت مرتب بخوانم و توقيف نشود. اميدوارم نسيم مانند آنها به تير غيب از پا نيفتد و عمرش دراز باشد. در هر صورت توصیه می‌كنم براي اينكه رستگار شويد علاوه بر وبلاگ من، ماهنامه نسيم را هم بخوانيد.

محمد قوچاني سردبير نشريات منحله شرق و هم ميهن به مناسبت دومين سالروز انتشار نسيم نوشته است: "نسيم تجربه بخشي خصوصي است در انتشار نشريه‌اي ميان نشريات عامه‌پسند و نشريات نخبه‌گرا. عامه پسند نيست چرا كه نشريات عامه پسند در ايران عادت به پخته خواري دارند و بدسليقگي. بدين معني نشربات زرد ما واقعا زرد نيستند، مبتذل هستند.  اما نسيم اينگونه نيست. نسيم در يك كلمه نشريه‌اي عمومي اما نه مبتذل. عامه‌پسند اما نه ضد نخبگان و حرفه‌اي است. ذكر اين نكته ضروري است كه به نظر من هر كسي حتي اگر ادعاي روشنفكري هم دارد در سبد خريد خود به نشريه‌اي مانند نسيم نياز دارد تا بتواند با جامعه واقعي پيرامون خود ديدار كند. ديداري كه تصوير او از چامعه را واقعي و انساني مي‌كند و از فضاي خيالي و انتزاعي دور مي‌سازد. ..."

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
86/10/14 ساعت 23:45

                             ته سيگارتان را با كف كفش خودتان خاموش كنيد     

 كف كفش من

من كف كفش پيامبرم. پيامي داشتم كه ابتدا به پيامبر گفتم بگويد، ديدم دارد در وظايفش كوتاهي و امروز و فردا مي‌كند، خسته شدم در نتيجه پايم را در كفشش كردم و تصميم گرفتم خودم به صورت مستقيم و رو در رو پيام‌رساني كنم. راستش را بخواهيد از موضوعي سخت مي‌سوزم و رنج مي‌برم. اگر چهره مرا در تصوير بالا مشاهده كنيد آثار سوختگي را در نواحي مختلف بدن من مشاهده خواهيد كرد. نمي‌خواهم بگويم پيامبر مرا شكنجه مي‌دهد ولي كاري كه با من مي‌كند چيزي كمتر از شكنجه نيست. فكر مي‌كنيد اين سوختگي ناشي از چيست؟ راه رفتن بر روي گدازه‌هاي آتشفشان و يا عبور از حلقه آتش؟ نه اشتباه نكنيد. طبق آمار رسمي و منتشر نشده طي هفته گذشته 23 نخ ته سيگار روشن، توسط من در اقصي نقاط سطح شهر تهران خاموش شده است. نمي‌دانم مگر من آتش‌نشانم؟ مگر وظيفه يك كف كفش چيست؟ اين چه ظلمي است كه پيامبر در حق من روا مي‌دارد؟ اگر اين سيگارها را خود پيامبر مي‌كشيد خيالي نبود و همه آنها را با اشتياق خاموش مي‌كردم. مشكل من اين است كه او وسواس سيگار دارد. هرجايي ته سيگار روشني مي‌بيند سنسورهايش آژير مي‌كشند و ژن مسووليت اجتماعيش را تحريك مي‌كنند در نتيجه او با سرعت مي‌رود و مرا با تمام قدرت بر روي آنها فشار و خاموششان مي‌كند و پيش خودش فكر نمي‌كند كه چه عذابي با اين كارش به من مي‌دهد. نمي‌دانم چه گناهي كرده‌ام كه دست تقدير مرا در پاي پيامبر فرو كرده است. اي كاش پاي تقدير مرا همانند دستكشي در دست‌هايش فرو مي‌كرد. خلاصه اينكه خواهران و برداران من اگر سيگار مي‌كشيد نوش جانتان. اگر علاقه‌داريد ابزارآلاتتان را در خيابان پرتاب كنيد به من ربطي ندارد به شعورتان ربط دارد ولي لطفا سيگارتان را يا تا تهش بكشيد و يا آن را بعد از پرتاب كردن در خيابان با كف كفش خودتان خاموش كنيد. وظيفه كف كفشتان را به گردن من نيندازيد. من هم براي خودم هزار اميد و آرزو دارم نمي‌خواهم بسوزم و جوانمرگ شوم. هزاران متر راه نرفته انتظار مرا مي‌كشند، مرا از طي كردن آنها محروم نكنيد.

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
86/10/07 ساعت 23:22