تبليغاتX
پيامبر مجازی







ميلياردها انسان، ميلياردها پيام

نازی نازی امشب دلم مست تو است

 

هفته پيش طي توفيقي اجباري براي كاري به حوالي ترمينال جنوب رفته بودم. در خياباني نزديك ايستگاه مترو دستفروشان كالاهايي را بساط كرده بودند كه فكر مي‌كردم دورانشان ساليان زيادي است كه به سر آمده. از عكسهاي قديمي و سياه و سفيد فردين و داريوش و راج كاپور گرفته تا فيلم‌هاي فارسي و هندي نظير صمد و سلطان قلب‌ها و شعله. در كنار دستفروشان هم مغازه‌هاي صوتي، صداهاي سركوب شده خواننده‌هاي زيرزميني را از اكوهايشان براي گوش عابران پخش مي‌كردند. در آن فضا و مكان احساس ‌‌كردم 20 سالي به گذشته برگشته‌ام در نتيجه تصميم گرفتم از آنجا بدون محصول و دستاورد برنگردم و از آن دنيا به دنياي خود چيزي به يادگار ببرم. در بين عكس‌ها و فيلم‌ها چيز به درد بخوري نديدم اما در بين صداهاي مدهوش كننده‌اي كه مي‌شنيدم تنها يك موزيك بود كه گوشم احساس كرد ريتم بهتري دارد و شكوفانه‌تر و نوآورانه‌تر است. در نهايت مغزم فرمان داد براي حمايت از خواننده‌هايي كه در زير زمين با شرايط سخت همچون كارگران معدن مشغول توليد و استخراج مواد صوتي هستند آن را بخرم. فروشنده گفت بدان و آگاه باش كه با اين موزيك خيلي حال خواهي كرد و خواننده اين موزيك سامان شاكري است كه خيلي فروش دارد. بعد بابت يك سي دي بي نام و نشان هزار تومان از من گرفت. من كه از خريدن موسيقي مبتذل، مستهجن و زيرزميني آن هم از نزديكي ترمينال جنوب پيش خودم شرمنده و دچار وجدان درد شديدي شده بودم سريعا محل وقوع جرم را ترك كردم و به خانه برگشتم. شب وقتي به سراغ سي دي رفتم ديدم كه بيش از 150 موسيقي از 10 خواننده گمنام هنرشان در اين سي دي عرضه شده است. باز هم توفيق اجباري پيش آمد كه نيم ساعتي در محضر صداهاي سركوب شده به دنبال آهنگ مورد نظر بگردم اما هرچه گشتم اثري از آثار موزيكي كه بابتش پول داده بودم، نيافتم. وقتي از كلاهي كه سرم رفته بود آگاه شدم اصلا ناراحت نشدم و به خودم گفتم حقته و در گوگل آهنگ را جستجو و دانلود كردم. آنگاه فهميدم اين موزيك را فردي به نام سعيد آسايش خوانده است نه سامان شاكري. از اينكه حقيقت را كشف كرده‌ بودم خوشحال شدم اما اين حقيقت زياد حقيقي نبود چون وقتي صبح سوار تاكسي شدم همان موزيك داشت پخش مي‌شد و همان خواننده داشت مي‌گفت امشب دلم دوباره هواي لباتو داره به باد مي‌گم دوباره بوي تنتو بياره. نازي نازي ناز گل من. عشقه تو حالا تو دل من. من كه از اين رويداد همزمان دچار سرگيجه شده بودم از راننده‌ كه هم سن و سال خودم بود پرسيدم ببخشيد مي‌دونيد اين آهنگ را چه كسي خوانده؟ راننده گفت: تازه اين آهنگ را شنيدي؟ گفتم: بله همين ديروز بود. گفت: بدان و آگاه باش كه از دنيا خيلي عقبي و نيم عمرت بر فناست كه اين آهنگ را تا به حال گوش نداده‌اي. اين آهنگ را وحيد سعيدي حدود يك سال پيش خوانده است.

من كه تمام عمر خودم را بر فنا مي‌ديدم و داشتم از تعجب شاخ در مي‌آوردم فقط سكوت كردم و نفهميدم بالاخره اين آهنگ چند تا شوهر دارد كه اين همه خواننده با يك ريتم و يك مدل آن را خوانده‌اند.

خلاصه پيام اينكه آهنگ را از انتهاي پيام دانلود كنيد و بشنويد شايد هوس كرديد آن را بازخوانی کنید و شايد هم خواننده‌اش خودتان بوده‌ايد و خبر نداشته‌ايد.

 

                                                      دانلود کنید

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/01/30 ساعت 18:17

كمربندها را باز كنيد

درب ماشينش به زور هم بسته نمي‌شد و بايد با يك دست درب را نگه مي‌داشتي تا به بيرون پرت نشوي اما پيرمرد اصرار داشت كه درب را تازه رگلاژ كرده است و بايد آن را به آرامي بست. حدود 70 سال سن داشت اما ماشينش 30 سالي از خودش جوانتر بود. من طبق عادت هنگام نشستن روي صندلي در تلاشي بيهوده سعي در بستن كمربند ايمني در پيكاني داشتم كه هيچ يك از اجزايش نشاني از ايمني نداشت. (قبل از هرچيز بگويم فقط نيمي از تلاشهاي من در بستن كمربند در ماشين مسافركش‌ها به نتيجه مي‌رسد ولي نكته جالب و سرگرم‌كننده‌اش نطق‌هاي فلسفي است كه مسافركش‌ها در اين باره مي‌كنند.)

وقتي داشتم بندي را كه پيرمرد به عنوان كمربند ايمني كار گذاشته بود دور خود مي‌بستم پيرمرد فرياد برآورد پسرجان نبند چرا مي‌خواهي ببندي؟ من كه برق از سه فازم پريده بود گفتم: پدرجان كار از محكم‌ كاري عيب نمي‌كند. پيرمرد با لهجه با مزه‌اش گفت: پسرجان خداوند انسان را آزاد آفريده و بايد آزاد زندگي كنيم. چرا بايد با كمربند دست و پاي خود را ببنديم و آزادي خدادادي را از بين ببريم. اينها به همه جايمان كمربند بسته‌اند. وقتي بچه بوديم پدرمان با كمربند به جانمان مي‌افتاد، وقتي بزرگتر شديم تنبان گشادي را به زور پايمان ‌كردند و با كمربند به دور كمرمان سفتش ‌كردند تا نكند يكدفعه تنبان از  پايمان در برورد و بي‌آبرو شويم. حالا هم كه به اين سن و سال رسيده‌ايم دولت دست از سرمان بر نمي‌دارد و مي‌خواهد با كمربند ايمني جانمان را بگيرد و اسيرمان كند. خودم شنيده‌ام كه بعضي از آدمها هنگام تصادف در پشت اين كمربندها گير افتاده‌اند و مرده‌اند.

من كه تازه متوجه شده بودم يك عمر در غفلت به دور خود كمربند بسته‌ام و آزادي‌هاي اساسي‌ام را محدود كرده‌ام به پيرمرد گفتم در ماشين‌هاي پيشرفته وسيله‌اي به نام كيسه هوا كار گذاشته‌اند نظرت در مورد آنها چيست؟ گفت تا به حال نديده‌ام و نشنيده‌ام ولي مطمئن هستم كه آنها را هم گذاشته‌اند تا انسان‌ها را خفه كنند تا هنگام تصادف راحت‌تر بميرند.

پيام پيرمرد مسافربر داراي چند نكته استراتژيك پنهان و آشكار است كه بايد به آنها توجه شود:

1-       كمربند ايمني، كيسه هوا و ترمز ABS جزو نشانه‌ها و ابزارهاي فرهنگ مبتذل و ديكتاتورپرور كشورهاي غربي است كه مي‌خواهند كشور آزادي مثل ما را با كمربند ايمني به بند كشند، صداي آزاديخواهانه ما را با كيسه هوا خفه كنند و با ترمز ABS جلوي پيشرفت و شتاب سريع  ما را در توليد اين همه شهيد و جانباز در جاده‌ها بگيرند تا نگذارند از اين طريق به حقوق مسلم و غيرمسلم خود دست پيدا كنيم.

2-       بايد در شاخصه‌هاي آزاديخواهانه‌ خود تجديدنظر و هر نوع كمربند از هر جنس و ماركي را به عنوان سمبل ضد آزاديخواهي نابود كنيم و روز بدون كمربند را در تقويم‌ها بگنجانيم تا روز رهايي از كمربندها فرا برسد تا نوادگان ما مثل ما بوي خوش آزادي را استشمام كنند.

3-       نبستن كمربند ريشه در دوران كودكي و آموزش‌هاي ما دارد اگر مي‌خواهيد فرزندانتان آزاديخواه بار بيايند و در بزرگسالي زير يوغ كمربند ايمني نروند آنها را روزي چند نوبت با كمربند تنبانتان سياه كنيد. اين عمل هم باعث فعاليت بدني شما و جگرگوشه‌تان مي‌شود و هم كودكانتان از نظر رواني كمربند زده مي‌شوند و تا آخر عمر زير بار هيچ كمربندي نخواهند رفت و آزاد خواهند زيست و آزاده خواهند مرد.

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
87/01/19 ساعت 1:20