اگزوز شیپوری ببندید

وقتي كه مدتهاست چيزي در شهر چشمانت را به درخشش وانداشته است. وقتي كه مدتهاست پرزيدنت محبوبت غزلسرايي نكرده و تو را در كماي كلماتش فرو نبرده است. وقتي كه چشمه خلاقيت اطرافيانت بر اثر گرم شدن كره زمين و خشكسالي خشكيده است و تو را هم تشنه لب گذاشتهاند. وقتي كه خودروهاي ال 90 با باسنهاي بزرگشان بي هيچ جذابيتي جلوي تو رژه ميروند و امنيت رواني تو را خدشه دار ميكنند. در اين حال در يك شب معمولي و تكراري زيباترين و جوادترين پيكاني كه در عمرتان ديدهايد جلوي چشمانتان سبز ميشود تا با يكي ديگر از چشمههاي هنري كه فقط نزد ايرانيان است و بس شگفت زده شويد. پيكاني با اگزوز شیپوری و رنگآميزي شده، چرخهاي تزيين شده با كاغذهاي فسفري و گلهاي نقش بسته بر روي كاپوت و سقف و بدنه. اين پيكان در شب همچون ستارهاي در دل كوير ميدرخشد و به تو چشمك ميزند. هرچه منتظر ماندم تا شايد خالق اين هنر پست مدرن را ببينيم و با او گفت و گويي كنم خبري از او نشد. روز بعد صبح زود از خانه بيرون زدم و راهم را كج كردم تا در روز روشن اين ماشين را ببينم و از زواياي مختلف از آن عكس بگيرم و شايد نشاني از صاحب پيكان بيابم ولي باز هم انتظارم بيثمر ماند. به همين خاطر از اين طريق پيام صميمانهام را به صاحب اين پيكان به خاطر شگفت زده كردن من در اين روزهاي بيحاصل ميفرستم. عمرش دراز و راهش پر روهرو باد.


