تبليغاتX
پيامبر مجازی - چگونه پيامبر شدم؟







ميلياردها انسان، ميلياردها پيام

وقتي بچه بودم و سنم تك رقمي بود كتاب داستان مصوري داشتم درباره زندگي يونس پيامبر. تا جايي كه يادم مي‌آيد در آن كتاب يونس قومش را به خاطر زبان نفهمي‌شان ترك كرد و از خداوند ‌خواست بر آنان بلايي نازل كند و خداوند نيز براي آنكه يونس را به خاطر ترك كردن قومش ادب كند چند صباحي در دل نهنگي اسيرش ‌كرد. خلاصه جذابيت زندگي در دل نهنگ باعث شد كه تصميم بگيرم روزي پيامبر شوم. به همين خاطر شب‌ها چند دقيقه‌اي زير آسمان شب مي‌ايستادم تا خداوند با من سخن گويد و من هم از او بخواهم كه مرا پيامبر كند.  از خدا انتظار زيادي نداشتم نمي‌خواستم پيامبر بزرگ و دين‌آوري باشم، دوست داشتم پيامبري معمولي باشم تا خداوند مرا پندي دهد و من هم مردم را . گهگداري گناهي كنم و خداوند هم براي تنبيه مرا در دل نهنگ مهرباني چند روزي اسير كند.  خلاصه چند سالي گذشت و نه از خداوند خبري شد و نه از فرشتگانش.

 

وقتي وارد دهه دوم زندگي‌ام شدم متوجه حقيقت ناخوشايندي شدم. فهميدم كه عصر پيامبران الهي قرن‌هاست كه به سر آمده و خداوند بر من و هيچ انسان ديگري پيامي و كلامي نخواهد فرستاد. آن زمان كه اين واقعيت را درك كردم عصر قهرمانان كارتوني بود. عصر سندباد و پينوكيو و پسرشجاع. چند وقتي بود كه از پيامبر شدن منصرف شده بودم ولي با ديدن صحنه اسارت پينوكيو و پدر ژپتو در دل نهنگ، ژن خفته من دوباره بيدار شد. به همين خاطر تصميم گرفتم در آينده براي خودم كسي بشوم. برايم مهم نبود چه كسي مي‌شوم، يك قهرمان، يك فوتباليست، يك رييس جمهور، يك هنرپيشه، يك شومن و يا حتي يك بدمن. فقط اين را مي‌دانستم كه در آينده بايد براي خودم كسي شوم. هر شب با هزار اميد و آرزو مي‌خوابيدم و هر صبح دست خالي از خواب بيدار مي‌شدم. به همين ترتيب روزها و شب‌ها، ماه‌ها و سال‌ها مي‌گذشتند و من هيچ كسي نمي‌شدم.

 

وقتي وارد دهه سوم زندگي‌ام شدم متوجه حقيقت ناخوشايند ديگري شدم. فهميدم كه بعد از گذشت يك ربع قرن از زاده شدنم به دلايل مختلف نمي‌توانم براي خودم كسي بشوم. نه قد و قواره علي دايي شدن را داشتم و نه هوش و استعداد احمدي نژاد شدن را. نه بر و روي گلزار و تام كروز را داشتم و نه از نظر فيزيولوژيكي مي‌توانستم هديه تهراني و آنجيلينا جولي شوم.

 

وقتي به اين واقعيت پي بردم عصر مجازيات بود و همه چيز حمل بر مجاز مي‌‌شد. از نامه تا روزنامه مجازی و از دانشگاه تا فروشگاه مجازی. اين دنياي مجازي حكم همان نهنگي را براي من داشت كه مي‌توانستم با زندگي در دل آن روياهاي دوران كودكيم را رنگ واقعيت ببخشم. حال مي‌توانم در اين دنياي مجازي همانند ياهومسنجر، يك پيامبر مجازي باشم و به جاي حمل پيام‌هاي الهي، پيام‌هاي انساني را منتقل كنم با اين تفاوت كه ياهومسنجر يك نرم افزار است و من يك انسان.  

Balatarin
نگارش توسط مهدي سليماني | لينك پيام | موضوع:
86/08/26 ساعت 5:6