لُنگ بيندازيد

با لنگهايي بر دوش خيابان نوبخت را بالا و پايين ميرود. بعد از چند گامي كه آرام آرام بر ميدارد ميايستد و منتظر ميماند تا دستي از ماشيني بيرون بيايد و لنگي بخرد. پيرمرد آنقدر لنگ بر دوشش ميگذارد كه شانههايش در زير آنها خم ميشود و چهرهاش در ميان آنها گم ميشود. تلاش زيادي براي فروشآنها نميكند گويا به روزي روزانهاش قانع است و شايد هم ميداند كه عمر لنگها به سر آمده و دستمالهاي كاغذي و يكبار مصرف، ارزان و راحت در هر جايي يافت ميشود. هر بار كه او را ميديدم دوست داشتم ببينم در روز چند عدد لنگ (دستمال يزدي) ميفروشد. در نتيجه روزي به سراغش رفتم و به عنوان خريدار قيمتها را پرسيدم. لنگها بنا به اندازه و جنسشان كه از نخ يا پلاستيك باشد از 1000 تا 3500 تومان قيمت داشت. لنگي 2000 توماني خريدم و فهميدم روزي پنج شش لنگ بيشتر نميفروشد. علاقه چنداني به صحبت كردن نداشت و تعدادي از سوالهايم بيجواب ماند و در نهايت عكسي و بدرودي.
هميشه با ديدن لنگهاي قرمز به ياد دکتر معطری و دكتر كهرم ميافتم. تا جايي كه يادم ميآيد آنها هميشه در جيبشان لنگ داشتند و در زمانهاي كه آدمها به بهانههاي مختلف مشغول قتل عام دستمالهاي كاغذي هستند با دستمال يزدي عرق از پيشاني ميچيدند و دست و صورتشان را با لنگ خشك ميكردند. نميدانم دكتر معطري هنوز هم در بوستون از لنگ استفاده ميكند يا نه ولي ميدانم كه دكتر كهرم همچنان از لنگ به عنوان يك نماد جدايي ناپذير براي تبليغ بر ضد دستمالهاي كاغذي بهره ميبرد.
گاهي اوقات استفاده از نمادها و كارهاي كوچك تاثيرشان از بسياري از ادعاهاي بزرگ بيشتر است. كارهايي ساده كه ادعاهاي بزرگ را باورپذير ميكند و تاثير ماندگارتري بر محيط و انسانهاي پيرامون ميگذارد.
خلاصه پيام اينكه اگر پيرمردي را ديديد كه شانههايش بر زير لنگهاي قرمز رنگ خم شده بود براي برداشتن باري از دوشش لنگي بخريد و اگر رويتان نميشود از لنگ يا دستمالهاي پارچهاي استفاده كنيد قبل از استفاده از دستمالهاي كاغذي اندكي صبر كنيد و به درختي كهنسال و شكوهمند بينديشيد كه تبديل به دستمالي كاغذي ميشود تا در ثانيهاي در دستان شما نابود شود.
